خدای من!!!
۲۲سال گذشت-۲۲سال گذشت و۸8فصل و 2۶4ماه و۸۰۳۰روز...
خدای من سالها گذشت، از روزی که تو مرا آفریدی و به زمینت فرستادی
تا من پی اختیارم تو را بیابم و برای تو زندگی کنم.
نمی دانم! چگونه است؟
چگونه است که پس از همه ی این سالها هر چه کردم دیدی
و هر چه بخشیدی
وعفو کردی ندیدم.
چگونه است که همچنان دوستم می داری و به محبت می خوانی ام؟
چگونه است که هرگز از تو نا امید نمی گردم؟
این چه رسمی است خدایا؟
خدای من آوای ملکوتی توست که مرا می خواند. تو مرا می خوانی که بخوانمت؟
این منم ، این منم خدای من،با عشقی که هر سال بزرگ وبزرگ وبزرگتر می شود.
این منم با هزاران امید به سالهای پیش رو...
پروردگارم بندگی ام را بپذیر،التماس مرا بشنو،بگذار هر روزم رویایی باشد باور کردنی،بگذار هر روزم
عشقی باشد دست یافتنی...
در هر لحظه لحظه ی زندگیم مرا در یاب...
و من امروز در پس همه ی این سالها زندگیم را از سر گرفته ام
تا بار دیگر عشقت را در قلبم و روحت را در سراسر وجودم ((((بیابم))))....
خدای من نمی دانم تا به کی در این جسم زمینی خواهم زیست
اما می دانم ، می دانم که روحم همیشه و همیشه برای تو و عشقت خواهد زیست.....
پروردگار من در رسیدن به قله ی رفیع انسانیت
در کنارم نگهدارم باش و مرا حتی به قدر یک تنفس تهی از عشق مگردان...
"حسین عزیز"